فرزند اول

بنظر من فرزند اول بودن در خانواده خيلی تحمل زيادی ميخواد. البته اگر بخوای همه چيز مرتب و منظم باشه. يعنی بخوای همه شرايط و ضوابط رو حفظ کنی و فرزند اول هم باشي. خود من که به ياد ندارم موضوع جديدی در سير زندگی من پيش اومده باشه و خيلی راحت و بدون مشکل رد شده باشه. نميدونم شايد بايد به پدر و مادرها هم حق داد. من شايد نتونم حس اوها رو درک کنم. اما اين انتظار حداقل ميشه وجود داشته باشه که اگر ما فرزندان اول اين همه در حال مراعات پدر و مادر هستيم اونها هم وقتی در حوادث واقعه غافلگير ميشن و خودشون هم در ابتدای امر نميدونن که چه بايد کرد، اينقدر منصف باشن که کل بار استرس و هيجان مواجه با اين مشکل جديد رو به فرزند دلبندشون! تحميل نکنن.

به نظر من پدر و مادرها هميشه اين مشکل براشون وجود داره که نميتونن موقعيت سنی، فکری و روحی فرزند اولشون رو درک کنن. چون مدت زيادی از زمانی که اون سنی بودن گذشته. اما در مورد فرزندان بعدی خيلی کار راحتتره چون همين چند سال پيش ديدن که فرزندی در اين سن چه نيازها و ويژگيهايی داره.

اما خوب در مورد خواهرم حقيقت اينه که خوشحالم! چون اون تقريبا هيچ کدام از چيزهايی که من باهاش مواجه شدم رو نديده و راه براش خيلی صافتر از من بوده!

من فکر کنم اگر يه حديثی چيزی پيدا بشه که بگه بهشت زير پای فرزندان اول هست، پر بيراه نگفته خداييش!!04.gif

نميدونم خودم چه جور مادری ميشم اما فقط از خدا ميخوام که کمکم کنه اين تجربه ها زود از خاطرم نره! حداقل يه ۳۰- ۴۰ سالی يادم بمونه هر کدوم. فکر کنم هی بايد به خودم يادآوری کنم. به هر حال اگر خدا بخواد و يادم بمونه سعی ميکنم که درک کنم اگر من در مورد عزيزترين حاصل زندگيم يعنی بچه ام به يک مورد تازه برخورد کردم، واسه اون قطعا خيلی تازه تره! و مسئوليت من هم به عنوان يه آدمی که دائم دارم بهش ميگم که من ۲۰-۳۰ سال از تو بزرگترم و تجربه دارم اينه که استرس و تازگی اين مطلب رو سعی کنم به اون کمتر وارد کنم.

/ 4 نظر / 9 بازدید
فرزانه

جانا سخن از زبان ما می گويی!

پگاه

امان از اين بچه های اول!! راستی مرسی سحر جون تولد شما هم مبارک!!

سپيده

امان از دست اين پگاه که پا برهنه جلو تر از من دويده تو!!کاملا می فهمم عزيز.مراتب همدردی ما را پذيرا باشيد

پگاه

اااا سپيده جون خب حقيقت تلخه...