روز معلم و در باب طرح جديد مبارزه با بدحجابی

اول از همه امروز روز معلمه و جا داره که از همه معلمهای خوبی که از مهد کودک تا آخر دانشگاه داشتم تشکر و قدردانی کنم و اين روز رو به همشون تبريک عرض کنم. اسم نميبرم چون ممکنه خيلی هاشونو از قلم بندازم. فقط از يکی ميخوام اسم ببرم اونم خانم مقدم معلم کلاس سوم دبستانم هست. چون بزرگترين درسهای زندگی رو با وجود کودکی ما در ضمير ناخودآگاهمون قرار داد و اين آموزشها و پرورشها در وجود من شاگردش حک شد و کم کم با خودم رشد و بال و پر پيدا کرد. اميدوارم هر کجا که هست خداوند دعای من بنده سراپا تقصيرش رو بدرقه راهش کنه. البته من معلمهای خوب ديگه ای هم داشتم اما از اين عزيز اسم بردم چون هنوز که هنوزه معجزه کلامش و بينش عميقش در ذهن و خاطرم تازه و با طراوته.

راهنمايی که بوديم يه ناظمی داشتيم به اسم خانم عباسيان. زن بسيار خوبی بود و يک خانم به تمام معنا! و بسيار حساس به موضوع حجاب! ما در مدرسه بايد مانتو های سرمه ای جلو بسته می پوشيديم. مقنه ها يک دست مشکی، بلندی تا مچ دست، چانه دار و کشدار. کفشهای ساده و تيره و خيلی مقررات ديگه که واسه خيلی از هم سن و سالهای من آشنا هست. ما سر کلاس هم اجازه برداشتن مقنعه ها رو نداشتيم. با همون فرمت درس ميخونديم، ورزش ميکرديم و...

در دوران دبيرستان هم باز ناظمی داشتيم به اسم خانم زهره وند با همين ويژگی ها اما با کمی خشکی و تحکم بيشتر که ايشون هم اميدوارم هرکجا هستن موفق و مويد باشن. مقررات مانند دوران راهنمايی بود و بزرگترين کابوس بچه ها احضار شدن به دفتر اين ناظم. هيچوقت يادم نميره روزی که من و سپيده رو خواست به دفترش و هجوم افکار و ترسهايی که بر ما گذشت تا فهميديم موضوع خبر قبولی در يک امتحان رياضی سراسری و راهيابی به مرحله بعد هست! اما وای به روزی که به اين اتاق کسی احضار ميشد و موضوع به نوعی ربط پيدا ميکرد به حجاب از نوع پوشش و آرايش!

ما در مدرسه همه پسر بوديم! خودمان هم باورمان شده بود که پسر بودن بهتره! ما فوتبال بازی ميکرديم. موهامونو کوتاه ميکرديم. حتی لباس مهمانی هايمان هم تبديل شده بود به بلوز و شلوار. از لباسها و کفشهای دخترانه فراری بوديم و باور داشتيم که اينها بد هستند! راه رفتنمان، حرف زدنمان، سليقه هايمان همه رد پايی از انکار دختر بودن داشتند. کمد من پر بود از پيراهن های مردانه و شلوارهای جين و يا با برشهای مردانه!

اما بعد از ما فقط با تلنگری، با ذره ای باز شدن فضا همه چيز فوران کرد! انگار آتشفشانی بود که فرصت بروز يافته بود. چنان تند و بی پروا از هر سو پيش رفت که هيچ قدرتی و قانونی و ناظمی نتوانست جلوی پيشرويش را بگيرد. هر روزنی که يسته شد، بی فايده بود! ديگر هيچ چيز قابل کنترل نبود!

ايکاش دست اندرکاران کمی فقط کمی تامل و درنگ و مطالعه ميکردند. اين روش ها اگر ميخواست جواب بدهد تا به حال جواب داده بود. چقدر تکرار؟ چقدر آزمون و خطا؟ هميشه همين بوده. يک دوره خفقان و بعد از آن انفجاری عظيم تر و سرکشتر از قبل. اگر کمی به اين نکته توجه کنند که اينها نتيجه سالهای سال افراط و تفريط است شايد بتوانند يک راه جديد يک فکر جديد پيدا کنند که اين همه هزينه و نيرو به هدر داده نشود.

/ 3 نظر / 7 بازدید

سلام متاسفامه این برخورد هاشون همه منشاء سیاسی داره که هیچ وقت نه جواب داده نه جواب خواهد داد واسه اینا هم مهم نیست که جواب عکس بده چون به نظر میرسه اهداف دیگه ای رو دنبال میکنن

سپيده

سحر از اين همه ترس و باتوم و غضب و دلهره خسته ام.از نفس کشيدن در اين ناکجا

مريم

سلام.اينکه همگی مون تو دبيرستان پسر بوديمو خوب اومدی.خدائيش خيلی داغون بوديما