يک ماه بعد...

این یک ماه چیز خاصی واسه نوشتن نداشتم. به جز روزمرگیها و افکار یکنواخت. البته مشکلات هم کم نبود اما به هر حال زندگیست دیگه! بالا و پایین زیاد داره. البته منصفانش اينه که خوب اتفاقات خوب هم بود مثل ديدن دوستان قديمی و مدالهای طلای کاروان ورزشی و... یه چند دفعه هم نوشتم که این پرشین بلاگ پاکش کرد منم دیگه حس از اول نوشتن نداشتم! قسمت نبوده دیگه!!04.gif <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نمیدونم اینا نشانه پیر شدنه یا نشانه افسرده شدن اما من به شخصه دیگه نه حوصله کل کل کردنهای بچگانه رو دارم نه جر و بحثهای بی مورد. واقعا نمیدونم چطور یه عده هنوز هم حال و حوصله این کارا رو دارن.31.gif

انگار آدمها هر چی بزرگتر میشن آرزوهاشون کوچیکتر میشه. نمیدونم این بخاطر درک واقعیتها و محدودیتهاست یا اثر دلسردی ها و چیزی در این مایه ها.

یه چیز جالب چطوری بعضی خبرها به یه جاهایی میرسه که آدم اصلا فکرش رو هم نمیکنه؟ جالبه ها! آدم بعضی وقتا حقیقتا در عجب میمونه!33.gif

امروز داشتم فکر میکردم واقعا معنی دلتنگی چی میتونه باشه؟ اصلا نمیشه خیلی تعریفش کرد. به هر حال حالا هرچی که هست من حس ميکنم که دلم تنگ شده!15.gif

خوب بگذريم به هر حال اميدوارم که دوستان همه خوب باشن و احوال به کام01.gif

/ 4 نظر / 6 بازدید
صادقی

سلام وقتی کوچيکتريم فقط برآورده شدن آرزو رو ميبینیم وقتی میریم برای برآورده کردنش و هی بزرگ و بزرگ تر میشیم و سختی های اون با مشکلات ديگه ميان سراغمون خيلی خسته کننده ميشه روزگار ولی خوب حس بهش رسيدن خيلی شيرين تر ميشه شايد يه روزی همش شد خوشی و خوشبختی اميدوارم دلتنگی هاتون زود تر از بين برن يا علی

حسام

سلام. چه خبرهايی به چه جاهايی ميرسه؟ بابا تيک ايت ايزی! چشم به هم بزنی تمومه

سپيده

آخه من قربون اون دلت برم بنويس ديگه

maryam

salam.koja ee dokhtaram.agha ma ke nafahmidim chi shode?mashkook mizani sahar jun ishala hich vaght del tang nabashi