ديروز، امروز، فردا

مدتی هست که تو زندگيم به پارادوکس عجيبی رسيدم. همين بحث ديروز، امروز، فردا رو عرض ميکنم! اين گذر سريع زمان تازگی ها خيلی رو اعصابم ميره! چند وقت پيش يه سری فيلم ميليمتری داشتيم گذاشتيم نگاه کنيم که تبديلش کنيم يه وقت از بين نره، خيلی جالب بود! يه موجود کوچولو که شايد قدش اندازه يه روروئک بود و وزنش از ۷-۸ کيلو تجاوز نميکرد. حتی قدرت گفتن يک کلمه رو برای برقراری ارتباط با محيط اطرافش نداشت و با همين ناتوانی يک خانواده رو سرگرم خودش کرده بود!18.gif و اين توصيفات من بودم!! خيلی جالبه نه؟! اصلا نميتونستم با اين تصوير ارتباطی برقرار کنم. برای خودم هم عجيب بود! ۲۳ سال قبل... کم زمانی نيست... و ۲۳ سال بعد کجا هستم که فيلم الانم رو ببينم و باز برای مدتها به فکر فرو برم... الله اعلم!01.gif 

نميدونم شايد لازم باشه الان بگم حالا ۲۳ سال بعد هرجا هستم خدا کنه لطف خدا از زندگی خودم و عزيزانم کم نشده باشه... شايد بايد بگم اميدوارم راهم رو تا اون زمان درست رفته باشم... ولی واقعيت اينه که نميدونم!! آيا اين همون هدف زندگيه؟ من بايد برای همين آينده از خدا چی بخوام؟! وقتی برميگردم به عقب نگاه ميکنم خيلی تحليل وقايع برام راحتتر و روشنتر شده... به بعضی اتفاقات ميخندم از بعضی گريم ميگيره، از بعضی جريانات خجالت ميکشم، يادآوری بعضی خاطرات هنوز هم خوشحالم ميکنه، بعضی وقتا ميگم چی فکر ميکردم چی شد!! و... خلاصه رسم عجيبيست!

بله، زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست... اما خرم آن نغمه که چی رو هنوز نفهميدم!! 33.gif

/ 1 نظر / 7 بازدید
سپيده

آخ جووووووووون!!!خودم اول شدم! سحر جونم ،به نظر من نيازی نيست برای ۲۳ سال ديگه هدف داشته باشيم،رسيدن به هدف های کوتاه مدت ،مجموعا،رضایت خاطر مارو از زندگی تامين ميکنه