درياب دمی که با طرب ميگذرد...

امتحان تموم شد. حالا خوب يا بدش بمونه واسه ارديبهشت!04.gif 

امروز در معيت جناب پدر بزرگ رفته بوديم جهت اسکن قلب! من نشنيده بودم تا حالا اما سيستم جالبی بود. گرچه که قريب ۶ ساعت طول کشيد!30.gif اما من در اون ۶ ساعت که البته همش هم يک جا نبود و با وجودی که در رفت و آمد بودم به اطراف خيلی نگاه کردم. اولا که بسی شکر خدا رو به جا آوردم از اين بابت که راه پدر و مادر بزرگوار رو ادامه ندادم و پزشکی يا رشته های مرتبط رو نخوندم. چون اصلا تحمل جو بيمارستان و ديدن اين همه بيمار و درد و... رو نداشتم15.gif خداييش همين يک روز هم داشتم ديگه دچار دپرسيون ميشدم!! به هر حال من فکر ميکنم پزشکی رشته ای هشت که آدم بايد واقعا بهش علاقه داشته باشه و بخونه. اما متاسفانه فضای حاکم بر رشته پزشکی امروز در جامعه ما اصلا اين اصل اساسی رو در نظر نميگيره و ريشه همه مشکلات ما در عرصه پزشکی هم فکر کنم که همين باشه.

و نکته دوم که بسيار جالب بود! خوب در اين جور جاها اکثرا آدمهای سن و سال دار رفت و آمد ميکنن. يعنی حد اقل آماری اينجور بخ نظر ميرسه. امروز هم در سالن انتظار اکثرا خانم ها و آقايون مسن بودن. همه هم همرامی داشتن من که نوه بودم. بعضی ها با بچه هاشون اومده بودن و از همه زيبا تر زوج هايی بودن که با هم اومده بودن07.gif نوع محبت کردنشون به هم، جنس همدرديشون و عمق احساسشون به هم واقعا آدم رو تحت تاثير قرار ميداد. يه پيرمردی خانمش رو آورده بود برای آندوسکوپی و خانمش خيلی مضطرب بود. قبل از نوبتش که کلی بهش دلداری داد و وقتی هم کارش تموم شد و نيمه بيهوش رو تخت بود صداش از اتاق استراحت ميومد که ميگفت: «عزيزم چشماتو باز کن! منو ببين!07.gif» اومد تو سالن انتظار نشست تا خانم به هوش اومد و از اتاق اومد بيرون. اين آقا هم يهو بلند شد يه دست کوچولويی براش زد و گفت ديدی گفتم کاری نداره!01.gif يا يه خانمی شوهرش رو آورده بود برای کلنوسکوپی که اونها هم مسن بودن. خانم رفت برای شوهرش يه آبميوه رانی گرفت و ذره های آناناس موجود در بطری آقا رو به وجد آورده بود04.gif خانمش هم پا به پای اون بدون اينکه از آبميوه خورده باشه هيجان زده شده بود.04.gif

خلاصه صحنه های جالبی بود. آدم آرزم ميکنه که وقتی پير شد اين خوشبختی رو داشته باشه که يه همراه مهربون که در طی ساليان يه شناخت عميقی ازش رسيده و دوستش داره در کنارش باشه. فکر کنم اين يکی از عواملی هست که ميتونه دوران پيری رو واسه آدم شيرين کنه!

/ 5 نظر / 6 بازدید
حسام

ميبينم که تحت تاثیر عشقولانه پیرا شدی!

مريم

سلام...مبارکه ايشالا رحت شديا.من جات بودم تا جوابا ميومد ته ولگردی و عشق و حال و حولو ميکردم....يه ۴ ۵ ماه فرصت داری نفس بکشی...راستی من تورو تو جشن نديدم نيومده بودی؟

صادق

سلام: وبلاگت خیلی خیلی خوشگله و اموزنده ممنونم زحمت کشیده بودی یک سری هم به وبلاگ من بزن عیدتم مبارک ایدی خودم رو می زارم اگه دوست داشتی یک سری بزن ایام عیدی یا دی از ما بکن دوستدارت صادق اصفهان sadegh2211

سپيده

سلام خانم.اولا عيدت مبارک.دوما تموم شدن مصيبت امتحان رو تبريک ميگم.سوم هم اينکه خدا غير از تو به عالم بشريت هم رحم کرد که تو با اين روحيه لطيف پزشکی نخوندی!

يک دختر

باعرض سلام خدمت شمادوست عزیزوبلاگ نویس وبلاگ خوبی داری خوشحالم که باوبلاگ شما اشنا شدم اگه دوست داری وبلاگت پربیننده ترین بشه می تونی با وبلاگ من تبادل لینک کنی اگه دوست داشتی می تونی وبلاگ منو به اسم (مهنازافشار اسطوره سینمای جوان) لینک کنی[بوسه] بای