سرما خوردگی

سلام

بالاخره سه شنبه هفته پیش رفتم کارها رو تحویل همکار گرامی دادم و کارم رو تموم کردم! خیلی عجیبه فکر میکردم رییس در روز آخر حداقل کمی مهربون بشه و دست از غرور و خودخواهیش برداره. اما کاملا برعکس شد! خیلی پرخاشگر شده بود و اگر وسط بحثها حرفاشو قیچی نکرده بودم میرفت که حتی منو متهم به خیلی چیزها بکنه!هیپنوتیزم

از دوستان هم خداحافظی کردم و دیگه اومدم. یه نکته ای هم بگم! یکی از آس های شرکتی که من توش بودم, حضور مهندس خ. اونجا بود! ایشون یکی از واقعا نفرات اول ابزار دقیق در ایران هستن و از اکثر شرکتها وقتی به مشکل بر میخورن فورا از ایشون راهنمایی میخوان. حالا دوستان دست اندر کار اگر اسمشون رو خواستن بهشون میگم! و شما باورتون نمیشه چقدر این آدم افتاده و متین هست! نمیدونین چقدر تواضع داره. از یاد دادن دریغ نمیکنه! کافیه یه سوال ازش بکنین از مقدمه و ماخره و .... همه رو از سیر تا پیاز بهتون میگه! واقعا عجب آدمهایی هستن اینها! امیدوارم این مملکت یه کمی قدرشون رو بدونه. روز آخر فقط بهشون گفتم آقای مهندس خ. من واقعا نمیدونم چطوری باید از شما تشکر کنم. من هر چی تو کار بلدم از شما یاد گرفتم! و بیچاره مطابق معمول سرش رو پایین انداخت و گفت نفرمایید! ما که چیزی بلد نیستیم خودمون!لبخند

بله! و از هفته پیش تعطیلات من شروع شد!نیشخند البته من یک سری برنامه هایی برای این تعطیلات پیش رو دارم! اما بهتون فعلا نمیگم تا بعد!!!مژه اما اندر باب همین چند روز باید بگم, چهارشنبه که مادر شوهر جان مامان و بابا و مامان بزرگ و بابا بزرگ و عمو جانهای من رو دعوت کرده بود قزوین. ما خیلی نگران بودیم که چهارشنبه صبح جاده حتما خیلی شلوغه. صبح ساعت 10 راه افتادیم و با کمال تعجب اصلا جاده شلوغ نبود و زودتر از 12 رسیدیم قزوین!!!سوال گفتیم یعنی ملت مسافرت نرفتن! که بعدا خاله شوهرم که شب قبل با دخترش از تهران به سمت قزوین اومده بود گفت که اتفاقا شب سه شنبه خیلی خیلی شلوغ بوده و اون بیچاره ها 5 ساعت توی راه بودن تا به قزوین رسیدن!!!!تعجب در حالی که برای ایشان خیلی تاسف خوردیم اما بسی هم خوشحال شدیم که همه شب قبل عزم سفر کرده بودن و ما به ترافیک نخوردیم!!!!چشمک 

پنجشنبه و جمعه هم که مطابق معمول تعطیلات آخر هفته بود. ولی شنبه خیلی حال داد!!!!زبان من تا حالا یه روز کامل اونم وسط هفته خونه نمونده بودم! آدم چقدر وقت داره!!!!نیشخند ولی امروز صبح زود با درد قفسه سینه و معده از خواب پاشدم!!! و 1-2 ساعت بعد فهمیدم که سرما خوردم!خمیازه (آخه من همیشه سرما خوردگی هام مستقیم میره سراغ سینه و حنجرم و بعد هم معدم!) با حسام صبحانه رو خوردم و اون که رفت, رفتم دوباره 1 ساعتی خوابیدم! الان هم ضعف بدنی شدید دارم! 2 دقیقه که فعالیت میکنم دست و پاهام ضعف میکنه و باید استراحت کنم!!! ظاهرا تعطیلات نساخت به ما!!!!چشم

پی نوشت: علیرضا افتخاری چهره ماندگار شد! بر همه اهالی هنر و دوستداران آواز تسلیت عرض میکنم!!! هنوز یادمون نرفته لب زدن آقای افتخاری در کنسرتشون رو که این خبر شوکه کننده رو میشنویم! و در همینجا عرض ارادت خودم رو تقدیم همه اساتید و پیشگامان و افتخارات آواز و موسیقی این مرز و بوم مینمایم! باشد که روزی حق همه این اساتید ادا بشه و شاگردان جایگاه خودشون رو شناخته و از نسبت افتخارات بی تناسب با جایگاهشون باد در غبغب نیندازن!! و بر استاد همیشه فروتن و متواضع باشند!

/ 3 نظر / 19 بازدید
الهام

مواظب خودت باش.... این روزا خیلیها را دیدم که سرماخوردن! فردا هم که تعطیل شدو بازم میشه رفت مسافرت.....[چشمک]

حورا

تعطیلات پیش رو خوش بگذره... استراحت کن، من هم دو سه روزی درازکش بودم!! [چشمک]

حورا

سلام سحر جان، خوبی؟ چه خبر؟ چه کارا میکنی؟.....