آغاز زندگی مشترک

بله، بالاخره بعد از زحمات زیاد و شبانه روزی من و همسرم و خانواده مجلس عروسی ما هم در تاریخ نهم آبان ماه ١٣٨٧ برگزار شد و زندگی مشترک ما هم از همون شب آغاز شد.

یه مجلس عالی! شاد شاد! صمیمی و گرم. به من و حسام که خیلی خوش گذشت... بغل مهمونها هم اینطور که میگن خیلی بهشون خوش گذشته. به هر حال من خوشحالم! خیلی خوشحال. به خاطر همه چیزهایی که دارم و همه چیزهایی که بدست آوردم. صبح روزی که داشتم میرفتم آرایشگاه یه لحظه بغض راه گلوم رو بست. احساس کردم این آخرین صبحی هست که از خونه پدریم در میام و روز رو آغاز میکنم. اما وقتی خودمو تو لباس سفید عروس دیدم واقعا ذوق زده شدم! با خودم گفتم امشب شب شادی و خوشحالی! تا جایی که میتونی شاد باش و از لحظه لحظه هات لذت ببر! که همین کار رو هم کردم. الان به این نتیجه رسیدم که شاید شب خوابیدن در یه خونه یا صبح در اومدن ازش چندان مهم نباشه. مهم جایگاه آدم در محلی هست که توشه. به هر حال اون خونه هم همیشه خونه من باقی میمونه. مهم اینه که آدمهای اون خونه دوستم دارن و براشون مهم هستم.

زندگی مشترک هم با وجودی که من و حسام در هفته گذشته فقط ٢ روز تجربش کردیم اما خیلی شیرین بود!

این پست به خاطر سپید جان بود از اینترنت شرکت! حالا سر فرصت میام و باز هم توضیحاتی میدم!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده

ای ول دختر جان.دستت درد نکنه.من باز هم از اینجا تبریک میگم.اون روز که داشتم میومدم عروسی باورم نمیشد که هممون اینقدر یزرگ شدیم که من با شوهرم بیام عروسی تو!همش یاد تولد ها و پیانو زدنت و 4 شنبه سوری و میز مدرسه میفتادم[دست].عزیز من .زندگی خوشی رو برات آرزو میکنم[دست].البته میدونم قطعا در کنار همسر محترم اینگونه خواهد بود.[بغل](راستی تو دانشگاه علمی کاربردی حقوق اساسی درس میدم[نیشخند])

الهام

تبرییییییییییییییییک میگممممم [گل] خیلی خوشحال شدممممم راستی وضعیت سربازی آقا حسام-درس و کارهودن چطوره؟چه میکنییی؟؟؟؟

الهام

تبرییییییییییییییییک میگممممم گل خیلی خوشحال شدممممم راستی وضعیت سربازی آقا حسام-درس و کارخودت! چطوره؟چه میکنییی؟؟؟؟

حورا

به به! مبااااارکه خانوم [لبخند][گل] همیشه شاااااااد باشی عزیزم [ماچ]

فرزانه

سلام عروس خانم تازه در ادامه post، این رو هم اضافه می کنم؛ این عروس خانم یکی از خوش اخلاق ترین عروس هایی بود که من دیده بودم(البته ماشااله یادم نرفته ها) به ما که خیلی خوش گذشت و به خانواده ما خوش امدی... خوب و خوش باشید در کنار پسر عمه جان

مریم

آلهیییییییی [ماچ] خیلی مبارکه سحر جونم.ایشالا خوش بخت باشی همیشه و همین طوری پر از امید و انرژی[ماچ][قلب]

مرضیه

خیلی خیلی مبارک باشه و نکته ی جالبش اینه که آدم انگار جایگاه پدر و مادر و خانواده اش رو تو زندگیش بیشتر درک می کنه و براشون اهمیت قائله! ما که همه ی کارهای ازدواجمون رو یک ماهه انجام دادیم و خودمون هم نفهمیدیم که چه طوری همه چی رو این همه سریع جمع کردیم .....

سپیده

[زبان][ماچ]آخی.خوش گذشت؟ماه عسل رفتین؟خوب بیا اینجا درست حسابی تعریف کن.من که نمیبینمت حداقل از اینجا پیگیر اهم اخبار باشم

هکر

سلام بلاگه جالبی داری.خوشحال میشم اگه یه سری هم به من بزنی. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی][شوخی]