سحر نامه

اینجا دفترچه خاطرات منه. میخوام همراه دوستان بنویسم و بخونم

اهم اخبار

سلام،

۱ - گفته بودم که مدتی بود دستم به نوشتن نميرفت. اما هفته پيش در کلاس زبان معلم گرامی ما رو مجبور به نوشتن داستان نمومدند! خلاصه حالا گذشته از تاثيراتش در زبان! باعث شد کمی دست ما هم به نوشتن دوباره باز بشه... البته حالا فکر نکنين چه داستانی نوشتم ها! در حد همون داستان کودکان و اينا بود!

۲ - بعد عمری رفتم تئاتر! خدا باعث و بانيش رو خير دهد ولی جدا من از زمانی که خيلی خيلی کوچيک بودم تئاتر نرفته بودم. راستش اون زمان خيلی هم خوشم نيومده بود... اما اين بار احساس کردم تجربه جالبی بود. يه پيشنهادم در ضمن داشتم. چرا واسه تالار وحدت پارکينگ نمی سازند؟ البته جوابشو خودم ميدونم! شهرداری مگه مشکلات ... داره که زمين رو به اين گرونی بخره بعد پارکينگ کنه!!

۳ - برف نيز خيلی مزه داد. فکرشو بکنين درست روزی که اوج بارش برف بود (يکشنبه هفته پيش) آدم از صبح تا عصر در خيابون ها مشغول گردش و تفريح باشه! خيلی مزه ميده واقعا!! من هم که کلا برف رو دوست ميدارم اين دفعه هم که ديگه سنگ تموم گذاشت و همه رو رو سفيد کرد پديده ای بس منحصر به فرد و زيباست! توی اين برفم همش ياد يه خاطره ای ميفتادم که نصفش خيلی خوب بود و نصفش خيلی بد! حالا به فکر افتادم که اصلاح خازرات کنم يعنی اون نيمه بدشو ميخوام رفو کنم جايگزين کنم با يه خاطره خوب که اون خاطره روی هم رفته خوب بشه! به نظر شما ميشه؟! اصلا فهميدين من چی گفتم!!!

۴ - کنکور ۲۰ روز عقب افتاد! اولش نميدونستم که بايد خوشحال باشم يا ناراحت. اما خوب که فکر کردم ديديم دانشجو جماعت بايد هميشه از عقب افتادن هرگونه امتحانی شاد بشه! فقط يه نکته منفی روحی روانی داره که اميدوارم اونم درست بشه!

۵ - کمی اوضاع جوی در اطراف در هم هست. يعنی پيچيدگيهايی هست. دعا کنين لطفا که آروم بشه کمی

۶ - مواظب خودتون باشين که هم سرما نخورين تو اين سرما، هم زمين نخورين!

روزها و شبهای برفی خوبی داشته باشين....

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٢
تگ ها :