سحر نامه

اینجا دفترچه خاطرات منه. میخوام همراه دوستان بنویسم و بخونم

مسافرت

بله، بعد از اينکه بابا از مسافرت تشريف آوردن، ما يعنی من و مامان و سپيده رفتيم مسافرت. جای شما خالی رفتيم اردبيل خيلی خوش گذشت. به خصوص هوا که ديگه بی نظير بود. اينقدر اون طرفها اکسيژن فراوون هست که انگار آدم اصلا خسته نميشه! هوايی که ريه های آدم رو پر ميکنه اينقدر سبک و لطيفه که آدم کلی انرژی ميگيره. البته طبق معمول اونجا هم بخصوص طرفهای گردنه حيران که واقعا زيبايی طبيعتش و عطر هواش يه چيز ديگه هست داره عين شمال ميشه! همش ويلا ويلا!! هر کدوم هم يک شکل و يک مدل! حيف واقعا! توی اتريش يه تپه ای هست که به يه دهکده منتهی ميشه که فوق العاده زيباست. اصلا فيلم ها و عکسهايی که از اتريش ديده ميشه معمولا مال همين تپه سالزبورگ هست. فيلم sounds of melody يا همون اشکها و لبخندها هم همونجا گرفته شده. اونجا تعداد ويلاها، نماشون، فاصلشون و... همه بايد تحت نظارت مستقيم دولت ساخته بشه. بايد جوری باشه که به طبيعت اون منطقه و ديد کلی صدمه نزنه. حتی تو پاريس، در منطقه مرکزی که اطراف بناهای قديمی و تاريخيشون ميشه همه خونه ها و معماريشون تحت نظارت مستقيم دولت و کارشناسان باشه. يا تو آمستردام هم همينطور! ای کاش ما هم يه ذره آدمهای دلسوز داشتيم يا حداقل خودمون يه ذره دلسوز بوديم! آخه خودخواهی تا کجا؟!

يه چيزی هم که نظر من رو خيلی جلب کرد نگاه مردم به زندگی بود! اون ۳ روز که به نيمه شعبان هم ميخورد و تعطيلات بود تمام خيابونهای سرعين پر بود از چادر که مسافرها اومده بودن و برای خودشون زده بودن! خيلی جالب بود واقعا. هوا پر از مه بود و اينا خيلی خوشحال تو هر چادری چراغی روشن کرده بودن يا صدای قاشق و چنگال و صحبت بود يا با يه قابلمه يه ريتمی ميساختن و دور هم شاد بودن! آدم بعضی وقتا ميبينه چقدر راحت ميشه از زندگی لذت برد!

خوب اميدوارم که تعطيلات به همه شما هم خوش گذشته باشه!

شاد باشين!

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٢
تگ ها :