سحر نامه

اینجا دفترچه خاطرات منه. میخوام همراه دوستان بنویسم و بخونم

ورود به دنیای تاهل!

و اینگونه بود که روز مبعث و نهم مرداد ماه 1387 خورشیدی تبدیل به روزی مهم و به یاد ماندنی در زندگی ما شد! بله زندگی ما! خیلی جالبه این تبدیل افعال جمله ها از من به ما و تاثیری که نا خودآگاه در ضمیر آدمی میذاره و من رو تبدیل به ما میکنه.

اون لحظه ای که صیغه عقد جاری میشه و وکالتی از دو نفر گرفته میشه نمیشه گفت که لحظه خاصی نیست. نمیشه انکار کرد که آدم یک لحظه انگار تلنگری میخوره که اینه اون چیزی که مدتها منتظرش بودی و لحظه تغییره. نمیشه انکار کرد که آدم ته دلش خالی نمیشه و ضربان قلبش بالا نمیره. اما وقتی در همون لحظات گرمای یه دست مهربون رو در دستهای عرق کرده از هیجانت حس میکنی یه حس خوشحالی توام با اطمینان بهت این ندا رو میده که انتخابت درست بوده. بهت اعتماد به نفس میده که شک نکن و بله رو بلند و خوشحال بگو! زمانی که تند وپشت سرهم ازت امضا میگیرن دیگه به کلماتی که متن یه قرارداد داد و ستد رو شکل میدن فکر نمیکنی. به این فکر میکنی که یه همراه خوب و مهربون کنار دستت هست که دیگه جزئی از زندگیته. وقتی عقد نامه رو میدن دستت دیگه به این فکر نمیکنی که یه معامله ای کردی و اینم سندشه. به این فکر میکنی که یه تکیه گاه مطمئن و عزیز واسه تک تک لحظه های خوب و بد زندگیت پیدا کردی. تکیه گاهی که خوشحالی و ناراحتیت رو میفهمه و در عمق چشماش میبینی که دوست داره با تمام وجودش و دلش میخواد بهترین ها واسه تو باشه. مهربونی که بعضی وقتا جلوی بزرگی و عشقش کم میاری. یه عاشق همراه کهنا تنها محبت دبدن ازش بلکه محبت کردن بهش آرامش بخش لحظه های زندگیت میشه. و در نهایت اسمی که با خط خوش در جای خودش نوشته میشه تا سندی باشه واسه ورود یه آیت خوشبختی به سرنوشتت که در چهار صفحه خلاصه میشه! شناسنامه! وقتی نگاهت به حلقه ای که دستت هست میفته فقط برات یه تیکه فلز با ارزش نیست برقش برق نگاه یه همسر خوب رو به یادت میاره و احاطه ای که به انگشتت داره تو رو یاد دستای گرم عزیزت میندازه. یه جشن ساده و شاد شاد! یه عروس و داماد خوشحال و مهربون! یه سفره زیبا و آبی به شفافی و زلالی آسمون بی نهایت خدا...

آغاز یه فصل جدید رو به خودم و همسر مهربونم تبریک میگم!لبخند

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٢
تگ ها :