سحر نامه

اینجا دفترچه خاطرات منه. میخوام همراه دوستان بنویسم و بخونم

سحر نامه

حدود ۲ ماه است که ننوشته ام. شايد دليلش اين باشه که دارم تصميم ميگيريم اصلا هدفم از نوشتن اين وبلاگ چی هست. فکر کنم اگه اين روشن شه خيلی راحتتر باشم در انتخاب موضوع و نوشتن. از اوب هدفم فقط پر کردن يه صفحه نبود. احساس ميکردم با نوشتن هم ذهن خودم مرتب تر ميشه هم چيزايی که فکر ميکنم خيلی بزرگن با نوشتن کوچيک و قابل هضم ميشن. اين چند وقته هم نه اينکه موضوعی نباشه واسه اشغال کردن ذهنم. بوده! اما خوب قابليت نوشتن در اين صفحه اينترنتی رو نداشته.

امروز تو يه وبلاگی ديدم که يه بازی راه انداختن که با جستجوی چه کلماتی در موتورهای جستجوگر به وبلاگ هر کس رسيدن ملت. کنجکاو شدم که مال خودم رو هم نگاهی بندازم. جالب اينجا بود که بالاترين آمار مربوط به جستجوی خود {سحر رضايی عدل} بوده! راستش واسم جالب و خوشحال کننده بود که خود من سوژه مورد جستجو بودم در اکثر موارد.

و اما سحر نامه اين روزها. سحری در جستجوی راهی جديد، فکری جديد و حسی جديد برای اينکه سحری که دوست دارد باقی بماند!

ميدونين بعضی وقتا آدم در بهترين شرايط هست. از مسيری که توش قدم گذاشته خوشحاله اما هميشه بايد به اين فکر کرد که اين حس هميشگی نيست. آدم اگه با خودش روراست باشه بايد منصفانه قضاوت کنه که تا کی ميتونه در اين راه شاخص و خوشحال و راضی باشه و هميشه آمادگی فکر کردن به شاخه های جديد يا حتی راههای جديد رو داشته باشه. يه جايی ديگه حس ميکنی که حرکت نميکني، درجا ميزنی. پس به نظر من بايد ايستاد، فکر کرد و دوباره مسيری رو انتخاب کرد که جای حرکت داشته باشه.

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٦
تگ ها :