سحر نامه

اینجا دفترچه خاطرات منه. میخوام همراه دوستان بنویسم و بخونم

آدمها...

سلام

خوبین؟ خوشین؟ اوضاع احوال رو به راهه؟

منم خوبم شکر خدا. نتایج فوق هم اومد و قبول شدم! نیشخند حالا یه دل مشغولی جدید پیدا کردم که قراردادمو چجوری تنظیم کنم که به کار و درس و کار خونه همه با هم برسم! واسم دعا کنین! امان از دست این بنی بشر که به هر چی میرسه بازم یه مشکلی داره! چشمک

مدتی هست که دارم فکر میکنم چقدر بعضی آدمها فکر میکنن شخصیت های مهمی هستن!! خمیازه یه جوری برخورد میکنن و حرف میزنن و حتی راه میرن و نگاه میکنن که انگار یه پدیده مهم بشری هستن! حالا ته تهش رو هم بری در بیاری میبینی در خیلی موارد از خیلی ها پایین ترن. اما کلا در جو به سر میبرن! چی کار باید کرد باهاشون؟! من که فقط سعی میکنم بهشون محل نذارم! بذارم خودشون با خودشون حال کنن!

دوست خوب قدیمیم (دوران دبیرستان) تا چند وقت مادر میشه! قلب رفته بودم دیدنش و باورم نمیشد ما همون بچه مدرسه ای هایی هستیم که رو یه نیمکت کنار هم مینشستیم! دوست دوران راهنماییم رو هم پیدا کردم, اونم یه دختر 2 ساله داره. واقعا این قافله عمر عجب میگذرد! باورم نمیشه که 15-16 سال از اون دوران میگذره. لبخند

خوب دیگه برم به کارهام برشم. خوش باشین

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
تگ ها :

سلام ... سلام

سلام

مدتهای مدیدی هست که ننوشتم. میتونم خیلی بهانه ها بیارم، اما شما به حساب همون تنبلی بذارین!چشمک

تابستون امسال خیلی خیلی انرژی من رو تحلیل بردخ. حالا نمیدونم واقعا گرما زیاد شده یا مشکل از منه یا مشکل افزایش سن و سال هست! نیشخند

از اول خرداد اومدم محل کار جدید. اینجا مثلا اینترنت داره اما یه چیزی در مایه های اینترانته بیشتر تا اینترنت! یک بخش حراست هم داره که 1-2 روز پیش به منم گیر داد که خانم رضایی حجابتون عقبه!!!!!تعجب آخه من؟؟؟؟!!!!! هیپنوتیزم به جز اینا مشکل دیگه ای نیست و اوضاع خوبه!

مدتی هست که از روزمرگی خشته شدم. دلم یه سری برنامه های هیجان انگیز میخواد! مسافرتی، فعالیت هنری, فعالیت ادبی یا... اما نه فرصتش هست نه زمان و موقعیت برنامه ریزی و هماهنگی.

این خلاصه ای از وضعیت حال حاضر بود. حالا که راه دور زدن اینترنت شرکت رو پیدا کردم بیشتر میام و مینویسم! چشمک

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٢
تگ ها :

آمدم, باز آمدم!

سلام

بالاخره بعد از مدتها باز آمدم! همونطور که گفتم برنامه هایی داشتم که مشغول رسیدگی به اونها بودم! یکی از این برنامه ها کنکور بود!نیشخند با وجودی که زمان خیلی کم بود و خیلی کار فشرده شد اما خودم راضی بودم از برنامه ریزی و امتحان. حالا ببینیم نتیجه چه میشود! بعد هم که 5-6 روزی رفتیم شهر بادگیرها یزد!! جای شما خالی خیلی خوب بود و خوش گذشت! جدا این بادگیر خیلی سازه جالب و منحصر به فردی هست. کشف این مکانیزم و ساختش به نظرم خیلی هوشمندانه و هنرمندانه بوده. و تجربه کویر نوردی که واقعا جالب بود. من تا حالا کویر نرفته بودم. اما به شدت لذت بردم و شب کویر که همه میگفتند زیبا و مسحور کننده است! آسمان کویر که انگار با همه آسمانها فرق دارد. سراسر ستاره های پر نور و زیبا.

واقعا ایران کشور زیبایی هست! همه نوع جاذبه طبیعی تو این کشور پهناور در کنار هم وجود داره. فقط حیف که کسی قدر نداند!

و حالا که برگشتم پروژه خانه تکانی کلید خورده!چشمک برم دیگه کم کم به این پروژه هم رسیدگی نمایم که وقت تنگ است!مژه

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
تگ ها :

سرما خوردگی

سلام

بالاخره سه شنبه هفته پیش رفتم کارها رو تحویل همکار گرامی دادم و کارم رو تموم کردم! خیلی عجیبه فکر میکردم رییس در روز آخر حداقل کمی مهربون بشه و دست از غرور و خودخواهیش برداره. اما کاملا برعکس شد! خیلی پرخاشگر شده بود و اگر وسط بحثها حرفاشو قیچی نکرده بودم میرفت که حتی منو متهم به خیلی چیزها بکنه!هیپنوتیزم

از دوستان هم خداحافظی کردم و دیگه اومدم. یه نکته ای هم بگم! یکی از آس های شرکتی که من توش بودم, حضور مهندس خ. اونجا بود! ایشون یکی از واقعا نفرات اول ابزار دقیق در ایران هستن و از اکثر شرکتها وقتی به مشکل بر میخورن فورا از ایشون راهنمایی میخوان. حالا دوستان دست اندر کار اگر اسمشون رو خواستن بهشون میگم! و شما باورتون نمیشه چقدر این آدم افتاده و متین هست! نمیدونین چقدر تواضع داره. از یاد دادن دریغ نمیکنه! کافیه یه سوال ازش بکنین از مقدمه و ماخره و .... همه رو از سیر تا پیاز بهتون میگه! واقعا عجب آدمهایی هستن اینها! امیدوارم این مملکت یه کمی قدرشون رو بدونه. روز آخر فقط بهشون گفتم آقای مهندس خ. من واقعا نمیدونم چطوری باید از شما تشکر کنم. من هر چی تو کار بلدم از شما یاد گرفتم! و بیچاره مطابق معمول سرش رو پایین انداخت و گفت نفرمایید! ما که چیزی بلد نیستیم خودمون!لبخند

بله! و از هفته پیش تعطیلات من شروع شد!نیشخند البته من یک سری برنامه هایی برای این تعطیلات پیش رو دارم! اما بهتون فعلا نمیگم تا بعد!!!مژه اما اندر باب همین چند روز باید بگم, چهارشنبه که مادر شوهر جان مامان و بابا و مامان بزرگ و بابا بزرگ و عمو جانهای من رو دعوت کرده بود قزوین. ما خیلی نگران بودیم که چهارشنبه صبح جاده حتما خیلی شلوغه. صبح ساعت 10 راه افتادیم و با کمال تعجب اصلا جاده شلوغ نبود و زودتر از 12 رسیدیم قزوین!!!سوال گفتیم یعنی ملت مسافرت نرفتن! که بعدا خاله شوهرم که شب قبل با دخترش از تهران به سمت قزوین اومده بود گفت که اتفاقا شب سه شنبه خیلی خیلی شلوغ بوده و اون بیچاره ها 5 ساعت توی راه بودن تا به قزوین رسیدن!!!!تعجب در حالی که برای ایشان خیلی تاسف خوردیم اما بسی هم خوشحال شدیم که همه شب قبل عزم سفر کرده بودن و ما به ترافیک نخوردیم!!!!چشمک 

پنجشنبه و جمعه هم که مطابق معمول تعطیلات آخر هفته بود. ولی شنبه خیلی حال داد!!!!زبان من تا حالا یه روز کامل اونم وسط هفته خونه نمونده بودم! آدم چقدر وقت داره!!!!نیشخند ولی امروز صبح زود با درد قفسه سینه و معده از خواب پاشدم!!! و 1-2 ساعت بعد فهمیدم که سرما خوردم!خمیازه (آخه من همیشه سرما خوردگی هام مستقیم میره سراغ سینه و حنجرم و بعد هم معدم!) با حسام صبحانه رو خوردم و اون که رفت, رفتم دوباره 1 ساعتی خوابیدم! الان هم ضعف بدنی شدید دارم! 2 دقیقه که فعالیت میکنم دست و پاهام ضعف میکنه و باید استراحت کنم!!! ظاهرا تعطیلات نساخت به ما!!!!چشم

پی نوشت: علیرضا افتخاری چهره ماندگار شد! بر همه اهالی هنر و دوستداران آواز تسلیت عرض میکنم!!! هنوز یادمون نرفته لب زدن آقای افتخاری در کنسرتشون رو که این خبر شوکه کننده رو میشنویم! و در همینجا عرض ارادت خودم رو تقدیم همه اساتید و پیشگامان و افتخارات آواز و موسیقی این مرز و بوم مینمایم! باشد که روزی حق همه این اساتید ادا بشه و شاگردان جایگاه خودشون رو شناخته و از نسبت افتخارات بی تناسب با جایگاهشون باد در غبغب نیندازن!! و بر استاد همیشه فروتن و متواضع باشند!

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳٠
تگ ها :

کار کردن یا نکردن مسئله این است!

سلام

از اونجاییکه دیدم واسه همه این استعفای من موضوع جالبی شده گفتم بیام و یه پست در این رابطه بنویسم!

در ابتدا 2 مقدمه مهم بگم:

1- من اصولا با وجودی که به شدت به امور خانم خانه و خانه داری عقیده دارم, و دوستان نزدیک هم میدونن که خودم از پیشتازان این امور هستم, معتقدم که کار کردن بیرون از خونه برای خانم ها خیلی خوبه و حتی تا حدودی لازمه. به نظر من تلاش خانم ها در خونه باعث طراوت و آرامش و نظم و نسخ گرفتن زندگی میشه و کار بیرون باعث رشد و پرورش اجتماعیشون میشه و اصولا باعث میشه که با واقعیتها و حقایق دور و برشون بیشتر آشنا بشن و این خودش کمک میکنه که بهتر و منطقی تر زندگی کنن.

2- من در اینجا قصد ندارم چهره کسی رو مخدوش کنم. اگر از مدیر عاملم هم حرف میزنم باید این توضیح رو بدم که ایشون در ابتدا و اصولا آدم خوبی بود! اما متاسفانه همونطور که دکتر سروش هم در جایی به بفصیل توضیح دادن, سیر قدرت و ثروت میتونه به راحتی آدم رو تغییر بده و تبدیل به یه شخص دیگه بکنه! لذا آدم اگر قرار شد در این مسیر قرار بگیره باید خیلی مواظب خودش باشه!

بله! در شرکت ما مدتی بود که حقوق طبیعی و مسلم کارمندان نقض میشد! مثل حقوق ندادن، عدم تنظیم قرارداد, عدم ارائه فیش حقوقی, عدم ارائه لیست بیمه, کسریات بی مورد و بی منطق (مثلا برای افراد ساعتی!), زیر سوال بردن بی مورد و از سر بهانه جویی کار مهندسین, ایراد گیری های بی مورد, حتی عدم رعایت احترام در برخورد با پرسنل. ما هم همگی مدتها بود که این شرایط رو تحمل میکردیم. این تحمل هم دلایل مختلفی داشت. یکی مثل من که مدت بیشتری بود اونجا بودم به حرمت گذشته نسبتا خوب رییس و افراد جدیدتر به امید بهتر شدن آینده یا ترس از کار پیدا نکردن و یا تفکر اینکه همه جا همینطوره! (که البته در مورد آخر تبلیغات رییس هم بی تاثیر نبود!) تا اینکه رفتارهای غیر خطی رییس بیشتر و بیشتر شد. تا جاییکه معترضین به این وضع با اخراج مواجه شدن! اونم به زشت ترین حالت ممکن! یعنی ساعت 5 بعد از ظهر احضار شدن و بهشون گفته شد که از فردا دیگه نیاین سر کار! (با وجودی که حتی در قراردادها هم صراحتا نوشته شده بود که قطع همکاری از طرف هر کدام از طرفین مستلزم اعلام از یک ماه جلوتر هست!)

خلاصه این اتفاقات باعث شد که من خیلی به فکر فرو برم! و نتیجه این شد که استعفا دادم! البته در همینجا هم تاکید میکنم که اقدام به این حرکت و اصرار بر اون خیلی هم تصمیم ساده ای نبود!

ببینید من به این نتیجه رسیدم که برای خیلی از ماها (منظورم بویژه ما خانم هاست!) کار کردن کم کم تبدیل به یه ژست اجتماعی شده! و به نظرم دلیل استقبال کارفرماها هم از استخدام خانمها تا حدودی همینه! چون میدونن که ماها صدامون در نمیاد و هر کاری بهمون بگن انجام میدیم. اعتراض هم کمتر میکنیم و خیال اونا راحت تره! من در همین محیط کاریمون دیدم که به خانمی کاری به مراتب کمتر از توانایی هاش داده شده و صداش در نیومده. در حالیکه جاهای دیگه براحتی میتونه کارهای متناسب تر با تواناییهاش و مدرکش انجام بده! یا دیدم که به خانم منشی گفته شده کار پیک رو انجام بده و اون بی هیچ اعتراضی انجام داده! من به این نتیجه رسیدم که این اقدام رییس فقط برای ترسوندن ما از اعتراض و نتیجش که اخراجه بود! ما میترسیم که اگه کار نکنیم همه بگن تو خونه نشسته! یا نتونسته کار پیدا کنه! یا دروغ میگه بیرونش کردن! ما باید بفهمیم واسه چی داریم کار میکنیم. به نظر من در کار هم حتی خانم ها باید خیلی بیشتر از آقایون مواظب شانشون باشن. من استعفا دادم چون نمیخواستم تحت هر شرایطی و فقط از سر عدم اعتماد به نفس و تهدید رییس اونجا بمونم. چون نمیخواستم یه نفر فقط بخاطر اینکه رییسه و فکر میکنه قدرتی داره به خودش اجازه بده با من در آینده هرجوری رفتار کنه. چون از تهدید و ارعاب بدم میاد. چون بنظرم کار نکردن بهتر از کار کردن با این شرایط هست! و حالا رییس مونده و بهت استعفای من و پا در هوا موندن بخش ابزار دقیق! و من خوشحالم که کاری رو نکردم که اون میخواست یعنی ترس و کنار اومدن با شرایط موجود!

ببخشید خیلی حرف زدم!نیشخند

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
تگ ها :

دومین سالگرد

سلام

فردا 730 امین روز از زندگی مشترک ما خواهد بود!لبخند تعجب نکنین که یه روز زودتر دارم میگم! آخه من آلزلیمر گرفتم! 9 مرداد که تاریخ عقدمون بود تا شب قبلش یادم بود ها!‍ اما همون روز یادم رفت تا 4-5 روز بعدش!!!!تعجب حالا خوبه تازه دومین سالگردش بود! گفتم حالا تا بازم یادم نرفته و ضایع نشدم اینو بنویسم!چشمک

بله! دو سال پبش در چنین روزی (9 آبان 1387) جشن عروسی ما برگزار شد و ما آغاز زندگی مشترکمان را جشن گرفتیم.

من خوشحالم. از روزهایی که کنار هم داشتیم! از زندگی مشترک، همراهی ها، خنده ها، شادیها، گاهگاهی هم اختلاف نظر ها و قهر و آشتی ها. امیدوارم زندگی همچنان با ما مهربون باشه و سالهای سال کنار هم باشیم.

من ممنونم! از تو که صبورانه در همه حال کنارم بودی و گرمای محبتت همیشه دلخوشی من بوده. خیلی دوستت دارم!قلب

من باز هم ممنونم! از خانواده هامون که همیشه وجودشون و سایه حمایتشون قوت قلبمون بوده در همه مراحل مهم زندگی.

و من باز هم ممنون! از خدای مهربون که همیشه بهترینها رو به من داده! بهترین پدر و مادر! بهترین خواهر! بهترین همسر! و بهترین خانواده همسر!بغل

خوب این پست خیلی رمانتیک شد! اما میطلبید در چنین روزی!چشمک

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۸
تگ ها :

آنچه گذشت...

سلام

یه مدتی نبودم. از اینترنت شرکت استفاده نمیکنم چون جدیدا تعبیر به سو استفاده از امکانات شرکت شده!تعجب خونه هم اینترنت ذغالی بود و اعصاب آدم دچار اختلال میشد هنگام کار کردن باهاش!کلافهلذا ما بر آن شدیم تا یک اینترنت درست و حسابی از برای منزل ابتیاع نماییم. الان خوشحالیم از داشتن اینترنت پر سرعت و خوب در خانه!مژه

مدتیستکه با آقای همسر قرار گذاشتیم شبها به پیاده روی میرویم. معمولا در پارک گفتگو. دیشب در حین پیاده روی متوجه شدم که نمایشگاه گل و گیاهی دایر هست در اون اطراف. با شوق و ذوق گفتم بریم نمایشگاه گل و آقای همسر هم قبول کرد. شوق و ذوقم دیری نپایی! چون روی پله اول پام گیر کرد و زمین خوردم و از نواحی دست، پا و انگشت دچار کوفتگی شدم! اما یه وقت فکر نکنین از رو رفتم و نمایشگاه روبیخیال شدم ها!!!! خیر با همون وضعیت همه نمایشگاه رو هم دیدم!نیشخند بسیار زیبا بود! از یه برگ سبزی خیلی خوشم اومد. اما آقای مسئول غرفه گفت فروشی نیست!ناراحت حالا اگه جای دیگه دیدمش حتما میخرمش. آخه آقای همسر دستش سبزه و یه گیاه خیلی خوشگل تو خونه داره.

از کارم استعفا دادم. گرچه هنوز رییس جوابی نداده اما دلم میخواذ هرچه زودتر جوابمو بده و موافقت کنه. از محیط اینجا خسته شدم دیگه. دلم یه کمی آرامش میخواد. این بود همه وقایع این مدت.

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٥
تگ ها :

هوای پاک

مدتها بود که آسمان هم قهرش گرفته بود و نه میبارید و نه خبری از بادی! نسیمی! حرکتی چیزی بود. هوای شهر من تهران هم که به شدت آلوده بود

اما دیشب بالاخره تصمیم به بارش گرفت و من باز یاد حال و هوای واقعی پاییز افتادم. و نتیجه این بود که امروز هوای تهران پاک و تمیز و آسمونش آفتابی و آبی بود‍! بعد از مدتها صبح که از خونه بیرون اومدم روحیه گرفتم و سرشار از آرامش و انرژی شدم.

واقعا انسان چقدر تحت تاثیر عوامل محیطیش هست. گاهی اوقات خودمون هم نمیفهمیم که حالمون ناشی از محیط اطرافمونه. شاید با یه تغییر کوچیک کلی از بار ناراحتی ها و خستگی ها و استرس هامون کم بشه!

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٠
تگ ها :

این روزها

سلام

این روزها درگیری های ذهنیم زیاد شده. از آدمهایی که اطرافم هستن تعجب میکنم! ولی بعد فکر میکنم شاید تعجبی هم نداره! نمیدونم والا درست...

در عجبم از آدمهایی که فکر میکنن با یه بنگاه کاری کوچیک زدن و یه حقوقی به یه عده دادن (که حالا گاها میدن و نمیدن!!!) فکر میکنن خیلی مهم شدن. فکر میکنن دیگه حق دارن هر جوری رفتار کنن، هرجوری حرف بزنن، هرجوری عمل کنن! چرا؟ چون اسمشون شده رییس!! فکر میکنن شخصیت آدمها در سلطه اوناست و هروقت و هرجور که بخوان میتونن باهاش بازی کنن! بعد وقتی به تور آدمهایی مثل من میخورن که تحمل همچین رفتارها و برخوردهایی رو نداریم و عکس العمل نشون میدیم تازه بهشون بر هم میخوره!

در عجبم از دخترکان لوندی که سعی میکنن با حرکات و خنده ها و چشم و ابروهایشان جایگاه خودشون رو تثبیت کنن و اتفاقا موفق هم هستن و در عجبم از دخترکان! سرسخت و بداخلاق و جدی مثل خودم که نه به کسی اجازه میدن پا از گلیمش درازتر کنه و نه به کسی اجازه میدن حرف بی ربط بزنه و در عوض سرشون بکار خودشون هست و هر روز سوال و جواب میشن!

در عجبم از مدیر عاملهایی که مسئولیت و تعهد و نظم و ترتیب مال اونا نیست! فقط مال کارمندهای بیچاره 3 ماه حقوق نگرفته هست! اعتراض و توبیخ و تنبیه های بی حساب و کتاب (مثل کسر کار زدن برای کارمندی که قراردادش ساعتی هست و 202 ساعت هم در ماه کار کرده!!!!!!!!!!دلقک) هم حقش واسه کارفرما محفوظه

حالا بنظرشما تعجب کنم؟ ناراحت بشم؟ بهم بربخوره؟ دعوا کنم؟ بخندم؟ چی کار کنم بهتره؟نیشخند

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱۱
تگ ها :

کشف الاسرار!

سلام

اینجانب بعد از 1 سال ننوشتن وبلاگ به این تصور که دوستان که وبلاگ منو نمیخونن فقط چند نفر که بهتره نخونن میخونن! تازه در دیدارها و مکالمات فهمیدم که اوه ه ه ه ه! چقدر دوستان بودن که اینجا رو میخوندن!نیشخند اینه که دوباره روحیه گرفتم و قراره بنویسم! بابا خوب یه ندایی بدین هر از گاهی آدم دچار دلسردی نشه!!!چشمک

  
نویسنده : سحر رضایی عدل ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٧
تگ ها :

← صفحه بعد